مرتضى راوندى
186
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مشغول بودند و افراد برجستهء ايرانى را به بهانهها و عناوين مختلف از بين مىبردند ، خرمدينان به طور نهانى و آشكار با دستگاه خلافت مبارزه مىكردند . سرانجام در سال 201 ه . سرخ - جامگان يا خرمدينان تحت رهبرى بابك در آذربايجان خروج كردند و مدت 22 سال در آن سامان به استقلال زندگى كردند و شكستها به سرداران خليفه وارد كردند . ابن النديم مىنويسد : « خرمدينان كه به سرخجامگان معروف شدهاند ، از پيروان مزدكاند كه در آذربايجان ، رى ، ارمنستان ، ديلم ، همدان ، دينور ( ما بين اصفهان و اهواز ) پراكندهاند » . سپس اظهارنظر مىكند كه « بابك خرمدين كسى بود كه جنگ را در ميان خرمدينان ، كه مردان سليمى بودند ، بياورد . » نظام الملك كه قرمطيها و خرمدينان را يكى مىداند ، مىنويسد كه وقتى خرمدينان در زمان هارون و كمى پيش از ظهور بابك از دهات اصفهان و رى و همدان خروج كردند . عدهء آنها صد هزار نفر بود و خليفه قشون بزرگى به جنگ آنها تجهيز كرد « . . . خلقى بيحد و عد از ايشان بكشتند و فرزندان ايشان را به بغداد بردند و فروختند . » « 15 » آغاز كار بابك كاملا روشن نيست ، آنچه مسلم است اين مرد مبارز يكى از افراد عادى ملت ايران بود كه در آغاز جوانى به سپاه جاويدان از رؤساى خرمدينان پيوست و در نزد او تقرب يافت تا حدى كه چون جاويدان مىمرد وصيت كرد كه بابك جانشين اوست . پس از مرگ جاويدان ، زنش سپاه او را گرد آورد و بنا به عقيدهء خرمدينان ، كه به تناسخ ايمان داشتند ، اعلام كرد كه جاويدان در شب مرگش گفت كه روح او در بدن بابك حلول خواهد كرد . سپس دستور داد گاوى قربان كردند و پوست آن را گسترد و طشتى پر از شراب بر روى آن نهاد و قطعات نان در پيرامون طشت چيد ، هريك از افراد لشكريان دست خود را بر آن پوست مىنهاد و قطعه نانى را در شراب زده مىخورد و دست بابك را گرفته مىگفت : « آمنت بك يا روح بابك كما آمنت بروح جاويدان . » « 16 » وقتى كه بابك خروج كرد ، خرمدينان از ساير نواحى به او پيوستند . مأمون ، محمد بن - حميد طائى را كه پيروزيهاى بسيار به دست آورده بود و شهرهاى قزوين و مراغه و بيشتر آذربايجان را گشوده بود ، به جنگ بابك فرستاد ولى پس از شش جنگ ، كه بين آنان روى داد ، محمد بن حميد كشته شد . مأمون بار ديگر سردار ايرانى ، عبد اللّه طاهر ، والى خراسان را به جلوگيرى بابك گسيل داشت و تمام ولايات رى ، همدان ، اصفهان و آذربايجان را به او بخشيد . اما بابك به دژى پناه برد و لشكريانش پراكنده شدند . عبد اللّه طاهر نيز نتوانست كارى از پيش برد . نظام الملك مىنويسد ، در سال 218 هجرى خرمدينان اصفهان و پارس و آذربايجان و همهء ولايات كوهستان ( رى و همدان ) خروج كردند و همه به يك شب وعده نهادند و به همه ولايتها و شهرها ترتيب كارى داده بودند و در اصفهان مردى بر سر آنها بود ، بهنام على مزدك ، بيست هزار مرد را سان ديد و نمايندهء خليفه را شكست داده به آذربايجان رهسپار
--> ( 15 ) . سياستنامه ، پيشين ، ص 173 . ( 16 ) . الفهرست ، پيشين ،